Friday, July 24, 2009

لعنت به قیدهایی که باورشون نداری، زیر بارِ بی قیدی اش هم می روی، تصور هم می کنی.. جراتش رو هم داری.

واقعا؟


4 comments:

  1. قید را گذاشتن برای بی قیدی.اصلا این هیجان حرکت در چارچوبه...خروج از چارچوب....واقعا

    ReplyDelete
  2. بر خلاف جهت آب شنا کردن هنره،البته گاها....اهل ریسک نیستم چندان، می دونی که ولی کاسه کوزه این قید ها رو ریختن به هم لذت بخشه،البته باز قیمتشون مهمه...گاهی به قیمت جونت تموم میشه.احتیاط از اوجب واجبات می باشد

    ReplyDelete
  3. پاکوبه ها را بنگر در این باران مه آلود
    خواب را ز ما ربوده اند
    طوفان این دریا وام داره طلوع خورشید است
    بگذار ببارد بگذار اشک ببارد
    شب طنازیست
    M.R

    ReplyDelete
  4. تغییر مکان دادیم.به دلایل بسیار.شاید بعدا بیشتر گفتم.علی الحساب اینجا می نویسم.

    ReplyDelete